تا کنون نوشته ها و نانوشته هایم همه رنگ و بوی عشق می داد
و هیچ نگفتم از نامردمی ها ، اشک ها و مرگ ها ......
من از صدای هیچ می گویم
من از طعم شیرین "زنده" بودن
از فلسفه ابدی مـــرگ می گویم
من از عبور شب بر پوست نازک روز بارها گفته ام
و هیچ نگفتم از ساز شکسته و تصنیف قدیمی
من از شانه های گرم مادر هزاران بار گفته ام
و از یاس های سرمست امید
و هیچ نگفتم از شاخه های سست تردید
بار الهـــــا!
من هرچه گفتم از با تو بودن گفته ام
حال از خود می گویم که بی تو هیچم....