
چکاوک می خواند
و من ،
پی آواز سبز چکاوک
مست می شوم
می روم به کوچه باغ های کودکی
سالهــــای سادگی
روزهای بچگی
چکاوک می خواند
سر دیوار همسایه
و من ،
می خندم به خنده های کودک همسایه
به شادیش و صدایش که طراوت از باران می گیرد
و پاکیش که جلوه از آسمان می گیرد
راستش را بخواهی
کودک همسایه پرنده را می فهمد
گربه را هم
و سنگ نمی زند به مرغک همسایه
چکاوک می خواند
و من مست می شوم
از خنده های کودک همسایه