هرچه می گردم نمی یابم تو را
هر چه می یابم نمی بینم تو را
دوش درویشی همی دیدم که گفت:
"او که می خوانی همان در قلب توست"
من برای زیستن سه چیز می خواهم:
کتابی برای ورق زدن
قلمی برای خط زدن
و نور....
نور را بی دلیل می خواهم

ابر ها بی دلیل می بارند
خورشید بی دلیل می تابد
و تو بی دلیل می بخشی
بابایی! گوشیو بردار دیگه!![]()
روز پدر میلیارد ها تا مبارک......
بابایی هه خودمم![]()
هویجور......![]()
![]()
و کلیا هم مرسی......![]()

چکاوک می خواند
و من ،
پی آواز سبز چکاوک
مست می شوم
می روم به کوچه باغ های کودکی
سالهــــای سادگی
روزهای بچگی
چکاوک می خواند
سر دیوار همسایه
و من ،
می خندم به خنده های کودک همسایه
به شادیش و صدایش که طراوت از باران می گیرد
و پاکیش که جلوه از آسمان می گیرد
راستش را بخواهی
کودک همسایه پرنده را می فهمد
گربه را هم
و سنگ نمی زند به مرغک همسایه
چکاوک می خواند
و من مست می شوم
از خنده های کودک همسایه