تبليغاتX
Big Blue

دیروز ٬

دیوار صومعه شکافت ٬

دنباله داری از مشرق عبور کرد ٬

درخت خشکیده ای خرما داد ٬

نهر آبی در بیابان جاری شد ٬

کودکی زبان گشود ٬

و من ٬

خدای وجود خویش را شناختم....

نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 12:36  توسط یاس  Link

 

باغ نرم نرمک می خزد سوی خزان

وین دل دیوانه می گرید ز آن

کاش می دانست دل آرام من

کو در این جان یک بهـــار است جاودان

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 14:32  توسط یاس  Link

امشب٬

ستاره ای از شرق به تابیدن گرفت

قلب من در دل به لرزیدن گرفت

وین دل گریان٬ به خندیدن گرفت

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 19:27  توسط یاس  Link

سلامممممممممممم:

شرمنده اینقدر دیر شد ولی این  هفته واقعا خیلی کار داشتم فقط می رسیدم بیام کامنتاتونو بخونم و بعدم متنای بلاگه های زیباتونو.... ولی نه رسیدم کامنت بزارم نه آپ کنم..... از اونجایی هم که کماکان سرم کمی تا قسمتی ابری شلوغهو شاید نرسم به این زودی وب گردی رو شروع کنم... یه مشت تشکر همین جا تا اطلاع ثانوی از همگی می کنم!خلاصه این که همگی خیلی خیلی خیلی خیلی ممنون از این که باز خیلی خیلی خیلی لطف داشتین....حتما به خونه های خوشملتون میام....دیگه......دیگه فکـــــر کنم همین! 

 

موفق و شاد باشید....

فعلا!

 

 

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 17:4  توسط یاس  Link